دوری....

امروز روناکم به مدت 4 ساعت از هم دور بودیم.برای اولین بار.من که دلم برات یه زره شده بود ولی تو رو نمی دونم؟

اما اره تنگ شده بود چون وقتی اومدم تا ساعتها از سر و کول من بالا و پایین می رفتی و تند تند شیر می خوردی.

دست خاله شهلا درد نکنه که واقعا ما رو شرمنده کرد که هم از کار خودش موند و هم نتونست کلاسشو تشکیل بده.(شهلا جون عروسیت جبران می کنم و بعد که بچه دار شدی بچه گلت رو به مدت 8 ساعت نگه میدارم .حالا چرا 8 ساعت؟تو که می دونی یکی برام یه کار انجام بده من براش 2 برار انجام می دم.ولی جدا خیلی لطف کردی و کلی منو جلو انداختی.بارم ممنون.)

تو هم خیلی دختر خوبی بودی و خاله رو اذیت نکردی.

حالتم هم کمی خوب شده.ولی باز سرفه می کنی.منم کمی خوب شدم.ولی اینقدر می خوام ببوسمت که نگو خیلی جلوی خودمو می گیرم.امیدوارم زود زود خوب شی گلم.

می بوسمت یکی یه دونه من.ماچ

 

/ 1 نظر / 15 بازدید

این متن و یه ناشناس برام فرستاده: به امام زمان دختری هستم از خوزستان که پزشکان از معالجه ام ناامید شدند شب در خواب حضرت زینب(س) را دیدم در گلویم آب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به 20 نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد، مرد دیگری اعتقاد پیدا کرد 20 میلیون بدست آورد، به دست کسه دیگری رسید عمل نکرد پسرشو از دست داد اگر به بی بی زینب اعتقاد داری این پیامو برای 20 نفر بفرست 20 روز دیگه منتظر معجزه اش باش