تقدیم به تو

تو ستاره ی قشنگه توی شب های منی
تو همون فرشته ی تو خواب و رویای منی

                                                  تو همونی که صداش مرحم دردای منه
                                                تویی اون که با نگاش دلم رو از جا می کنه            

                                                     
تو یکی یه دونه ای گل سرخ خونه ای
تو دلم جوونه ای بیا تا باهات حرف بزنم

 در یکی از سایتهای اینترنتی به مطلب جالبی برخورد کردم

این مطلب یک نامه بود از یک پدر به پسر  خردسالش

من متن این نامه را در اینجا بدون تغییر می می نویسم برای آینده دخترم:

و متن آن نامه این بود:

پسر عزیزم:
روزی که تو مرا در دوران پیری ببینی، سعی کن صبور باشی و مرا درک کنی...
اگر من در هنگام خوردن غذا خود را کثیف می کنم، اگر نمیتوانم خودم لباسهایم را بپوشم، صبور باش.
و زمانی را به خاطر بیاور که من ساعتها از عمر خود را صرف آموزش همین موارد به تو کردم.
اگر در هنگام صحبت با تو، مطلبی را هزار بار تکرار می کنم، حرفم را قطع نکن و به من گوش بده.
هنگامی که تو خردسال بودی، من یک داستان را هزار بار برای تو می خواندم تا تو به خواب بری.
هنگامی که مایل به حمام رفتن نیستم، مرا خجالت نده و به من غر نزن.
زمانی را به خاطر بیاور که من برای به حمام بردن تو به هزار کلک و ترفند متوسل می شدم.
هنگامی که ضعف مرا در استفاده از تکنولوژی جدید می بینی، به من فرصت فراگیری آن را بده و با لبخند تمسخرآمیز به من نگاه نکن ...
من به تو چیزهای زیادی آموختم... چگونه بخوری، چگونه لباس بپوشی ... و چگونه با زندگی مواجه شوی
هنگامی که در زمان صحبت، موضوع بحث را از یاد می برم، به من فرصت کافی بده که به یاد بیاورم در چه مورد بحث میکردیم و اگر نتوانستم به یاد بیاورم، از من عصبانی نشو.
مطمئن باش که آنچه برای من مهم است با تو بودن و با تو سخن گفتن است نه موضوع بحث!
اگر مایل به غذا خوردن نبودم، مرا مجبور نکن. به خوبی می دانم که چه وقت باید غذا بخورم .
هنگامی که پاهای خسته ام به من اجازه راه رفتن نمی دهند ....
دستانت را به من بده ... همانگونه که در کودکی اولین گامهایت را به کمک من برداشتی
و اگر روزی به تو گفتم که نمی خواهم بیش از این زنده باشم و دوست دارم بمیرم ... عصبانی نشو. روزی خواهی فهمید که من چه می گویم.
تو نباید از اینکه مرا در کنار خود می بینی احساس غم، خشم و ناراحتی کنی. تو باید در کنار من باشی و مرا درک کنی و مرا یاری دهی، همانگونه که من تو را یاری کردم که زندگی ات را آغاز کنی
مرا یاری کن در راه رفتن. مرا با عشق و صبوری یاری ده که راه زندگی ام را به پایان ببرم.
من نیز پاداش تو را با لبخندی و عشقی که همواره به تو داشته ام خواهم داد.
دوستت دارم پسرم. پدر تو

به امید  داشتن اینده خوب .

/ 0 نظر / 12 بازدید