قدمهای طلایی

یک سال و 2 ماهو یک هفته ...........

بالاخره شد...

چقدر انتظار کشیدم .........

همه گفتنتد دیر نشده  نگران نباش ........

اما شد....

اره گلم گل نازم تووووووووووووو با اون پاهای کوچیکت بالاخره راه افتادی...ماچ

چقدر هم قشنگ مثل پنگوانها تلو تلو می خوری بعد یهو ازپشت می افتی .

اینقده راه رفتنتو دوست دارم که نگو .وقتی چیزی رو تو دستم می گیرم بعد بهت می گم بیا تو بغلم تو چنان با سرعت می یای که خودتو می اندازی تو بغلم و منو سفت فشار می دی ، منم رحم نمی کنم بیشتر می فشارمت  و اینجاست که تو الفرار..قلب

عسلل مامان امیدوارم روزی برسه که قدمهایت استوار و محکم و کوبنده باشه و  بتونی گامهای بزرگی برای اینده ات برداری . به امید ان روز..فرشته

                             

            فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 

/ 1 نظر / 15 بازدید
مرجان شریفی

مبارکه ایشالله همونطور که مامانی گفت به سوی بهترینها قدم برداری فداش بشم ازش عکس بذار رزی جون [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]