روناک نگو بلا بگو

روناک نگو بلا بگو نفس نفسا بگو.

روناک نگو بلا بگو جیگر جیگرا بگو.

کلا امروز توی فاز دیگه بودی نمی دونم از صبح همین جوری مشغول ریخت و پاش بودی.مدام هی من عصبانی می شدم.مثلا.....

بعداز ظهر بود و کلی خسته بودم.گفتم روناک بیا بخوابیم حالا ساعت چنده 2.اولش که اومدی حالت خواب و گرفتی و چشاتو بستی و خرو پف و ..بعد کمی شیر خوردی و بعدش پاشدی.گفتم کمی بازی می کنی و بعد می یای بغلم می خوابی .در اتاقتو بسته بودم چون یه چند روزی که در کشوهاتو باز می کنی و خودتو ازشون اویزان می کنی.اولین بار که دیدم نزدیک بود سکته کنم.فعلا در اتاقو می بندم تا سر فرصت بخوابم تختو جابه جا کنم.به خاطر همین چون می خواستم بخوابم درو بستم تا ارامش بیشتری داشته باشم.نگو اون دربستن شده بود معذل شما.و دنبال راه چارهای برای باز کردن بودی.من هم می دونستم از هر وسیله ای استفاده می کنی اعم از قابلمه و صندلی و...همه چیزهایی که می دونستم ازش استفاده  خواهی کرد همه رو قایمشون کردم.حالا اینجور مواقع ادم یه چیزهایی میبینه که عقل جن هم بهش نمی رسه.من خودمو زدم بخواب.و یواشکی و زیر چشمی همه حرکاتتو زیر نظر داشتم.دیدم رفتی کشوی پاتختی رو باز کردی.لباسها رو ریختی بیرون بعد کشو رو دراوردی و یه نگاه هم به من کردی که بیدارم یا نه بعد که مطمین شدی خوابم به کارت ادامه دادی.کشو رو کشان کشان و نفس زنان از روی بالش و پتو و اسباب بازیها اوردی تا دم در اتاقت و بعد کشو رو وارونه کردی و در اتاقتو باز کردی.من که موندم هاج و واج.البته کمی هم خندهام گرفت.بعد که یهو منو دیدی که دارم می یام فورا روش نشستی و با علامت دست هم به من گفتی که بیا تو هم پیشم بشین. خیلی خنده ام گرفته بود ولی به روی خودم نیاوردم و گفتم شاید حساب ببری و به خاطر همین کشو رو برداشتم و گذاشتم سر جاش.دیدم دوباره داری می یای این بار با تهدید فراوان گفتم که اگه دست بزنی من می دونم و تو..تو هم خیلی حساب بردی و کشو رو باز کردی و انداختی بیرون.

دوباره بغل و و بوس و شیر که بخوابی .دیدم این بار چشت افتاد به پوشک پمبرزت .پا شدی و برش داشتی و رفتی سراغ در.این بار تا منو دیدی با سرعت هر چه تمامتر در رفتی .و به محض خوابیدنم می رفتی سراغ در.ناچارا نایلون پوشکتو گرفتم و از  جا رختی  اویزان کردم.کمی گریه کردی ولی بعد اروم شدی.گفتم روناک می یای بغل کنم دیدم اومدی و اما تو بغلم هی گفتی اب هی گفتی شیرینی ...خلاصه دیدم نخیر میل خوابیدن نداری.من هم منصرف شدم و گفتم پس بیا مامانو بخوابون.اولش هی گفتی نه نه نه ...بعد کم کم اومدی و تقاضای شیر کردی و یهو دیدم چشات بسته شده و خوابیدی.من هم یه نفس راحت کشیدم .ولی احساس کردم فشارم افتاده پایین به خاطر همین یه شربت خنک درست کردمو اومدم پای کامپیوتر که برات بنویسم عزیزم که امروز یکی ازو روزهایی بودی که اصلا خودت نبودی.نمی دونم شاید به خاطر سرمایی که داری.البته الان یه هفته ای می گذره که سرما خوردی.وای چقدر بد تو تابستون سرما بخوری.خدا کنه که زود خوب بشی.

البته قبل از این ماجراها ماجراهای دیگه ای هم  بود که مدام یا تو کابینت اشپزخونه بودی یا بالای مبل یا بالای پنجره خلاصه فقط از صبح  می گفتم روناک روناک روناک.......

اگه همسایه ها صدامو شنیده باشند که حتما می گند عجب مامان عصبانی و کم حوصله ای..دیگه خبر ندارن من با تو وروجک چه ها  که نمی کشم.می تونم بگم که از چیزی نه می ترسی و نه هراس داری.پله ها رو اگه جلوتو نگیرم خودتو پرت می کنی پایین.از بالای مبل خودتو می اندازی پایین غش غش می خندی تازه پاهات هم فرداییش کبود میشه...

جدا از همه این حرفها همه این شیطنتها تو دوست دارم .بعضی موقعها میرم تو بهرت که عجب خودتو سرگرم می کنی حالا با هر وسیله ای.دوست دارم عزیزم.ولی تو روخدا یه ذره به فکر مامان باش.مثلا وقتی مهمونی می ریم حداقل یک دقیقه اروم باش و یا حداقل یه قاشق غذا بخور.مدام دنبال روزنه ها و کشوها هستی که چی کجا هستش یا فلان چیز چرا درش باز یا بسته است.مدام یا تو یخچالی یا تو حیاط.تازه موقع اومدن از مهمونی تازه کمی اروم میشی چون همه جاها موشکافی شده و خیالت راحته.فدای تو با این همه شیطنتهات بشم.نگرانم از اینه همه شیطنت که یه وقت  بلایی سر خودت بیاری..

خدایا محافظ همه بچه باش. محافظ روناک  من هم باش .

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
.....

بسم الله سلام با پست "خمس واجب است ،همانطور که نماز واجب است." منتظر شما هستم. خواهش می کنم حداقل یک بار بخونین ان شاء الله که استفاده کنین. التماس دعا بندگی هاتون قبول ان شاء الله

سمیه

سلام به روناکی باهوش و نازنین ای جون دلم قربون اون کارات کلی خندیدم [خنده] دمخله باهوشششششششششششششششش

Mehdi

سلام دوست عزيز خوبي ؟ اميد وام که حالت خوب باشيه وب خيلي باحال و پرمحتوايي داري من که استفاده ي کامل را بردم من هم يک وب سايت دارم خوشحال ميشم با هم تبادل لينک داشته باشيم اگر موافق هستید از لينک زير اقدام کنيد www.kamyab98.com/links کاملا اتوماتيک هست و راحت ميتونيد لينک خودتون را ثبت کنيد مطمئن باشيد مه پشيمون نميشيد سايت من روزانه 20000 بازديد داره و داري پيج رنگ 3 گوگل هست فقط تا پر نشده عجله کنيد محدوديت داره با تشکر موفق باشيد خداحافظ

مامان اميرمهدي كوشمولو

شيطونياتم شيرينه رونك جوني و بدجور به دل ميشينه [قلب] البته رزيتا جونم كاملا دركت ميكنم كه اميرمهدي هم چند روزه اونقدر از در و ديوار راست بالا ميره كه من اينشكلي مونده ام [تعجب] با اينهمه شيطنت فقط خدا حفظشون كنه و مواظبشون باشه [بغل] ماجراهاي خواب بعدازظهر پسرك ما هم دقيقا همينه كه بعد از پراندن خواب از سر ما، به ضرب ثانيه اي پلكاش ميوفته!!! [خنده] [قلب]

تینا بیدی

سلام رزیتا جون. ممنون که پیش ما می یای. آره، رها کتاباشو پاره نمی کنه خوشبختانه مگه از زیاد ورق خوردن خودشون پاره شن. معمولا خیلی با ذوق و اشتیاق کتاب می خونه و ازشون کلی چیز یاد می گیره. شاید باورت نشه ولی در طول روز شاید 5بار شایدم بیشتر کتاباشو بیاره وسط و باهاشون مشغول شه واسه همینم من کتاب زیاد براش می خرم الان تقریبا نزدیک 30 تا کتاب داره که واسه رده سنیش مناسبه. واسه خیلیا که از نزدیک شاهد کتاب خوندنشن تعجب آوره که اینقده علاقه داره. وقتی می برمش کلبه شادی که بازی کنه چون یه طرف سالن قفسه های فروش کتاب و بازی های فکریه رها بیشتر اونطرفه و من مجبورم هر سری که می ریم اونجا براش کتاب بگیرم. جالبه که همون وسط می شینه به ورق زدن و نگا کردن. راستی در مورد بک گروندها پرسیده بودی، من از اینترنت می گیرم ولی اون بک گروند تاب رو از یکی از دوستام گرفتم. عکس مربوط به این پست هم که بک گروند خاصی نداشت و فقط عکسا رو با هم ترکیب کرده بودم. خوشحالم که خوشتون اومده

مامان رها

سلام رزیتای مهربونم....جیگر روناگ خوشگله با این همه شطیون بلاییش ............هزار ماشالله .. مرسی از تبریکت و این همه ارزوهای قشنگ برا منو رها .....الهی شماهم همیشه خوش و سلامت باشین ..... رمزتو یادم رفته .....منم همیشه پیشت میام ولی گاهی به در بسته می خورم ......بوس بوس

leila

آخی خیلی خوشحال شدم وبتونو دیدم ایشالا همیشه سلامت باشه و باعث افتخار شما

leila

خواهش میکنم منم یه خواهر دارم اسمش رزیتاست